اندیشه ها  

 

واپسین نوشته های انجمن

 


بازگشت   اندیشه ها > تالارهای ادیان و علوم نظری > فلسفه ، منطق ، عرفان

پاسخ
 
ابزارهاي جستار شیوه ی نمايش
کهن 08-03-06, 06:50   #1
مرتضی
تازه کار
 
آواتار مرتضی
 
گاه ِ نام نویسی: Nov 2007
محل زندگی: مشهد
سن: 32
شمارگان پیک ها: 87
Thanks: 0
Thanked 0 Times in 0 Posts
نیروی تلاش و پیشینه: 37
مرتضی is on a distinguished road
ساماندهی نخستین "زن" از دریچه ی نگاه "نیچه" !

با سلام

در این جستار پیرامون نظرات فردریش نیچه
فیلسوف بزرگ آلمانی حول موضوع "زنانگی"
مطالبی را قرار میدهم ، امیدورام که نظرات
ارزنده دوستان به هر چه پر بارتر شدن این
تایپیک کمک کند.

با توجه به اینکه در ایران با مجموعه ای از
تصاویرعامیانه ، برداشت های کاذب ، کلیشه ها ،
و تصورات بی اساس و مبتذل (حتی در میان اهل
اندیشه) که مانع شناخت واقعی تفکر و شخصیت
نیچه است (و ایضا امثال ایشان!) مواجه هستیم ،
تصوراتی چون نیچه ی ضد خدا ، ضد ایمان
ضد اخلاق ، ضد خرد ، ضد یهود و فاشیست
و چه و چه ...

لذا طرح بحث های اینچنینی که به روشن شدن
زوایای اندیشه ی این بزرگان کمک میکند بنظر
من ضروری است ، من قصد ندارم که بصورت
ریشه ای به فلسفه و آراء نیچه بپردازم در این
مجال و این جستار یکی از تصاویر غلطی که
از این فیلسوف در اذهان وجود (زن ستیزی نیچه)
را مورد بررسی قرار میدهیم و نیز می پردازیم به
موضع گیری های نیچه در ارتباط با فمنیسم و "زن"

در انتهای این مقدمه خوب است که به این نکته اشاره
کنم که مطالب این تاپیک مجموعه ای از پست های من
در تالارهای هم اندیشی و فلسفه در رابطه با فمنیسم و
نیچه در فاروم هم میهن است که به این شکل و با این
عنوان در اینجا گردآوری نموده ام امیدورام مورد پسند
دوستان قرار گیرد.
__________________
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
مرتضی برون خط است   پاسخ با نقل قول
کهن 08-03-06, 06:52   #2
مرتضی
تازه کار
 
آواتار مرتضی
 
گاه ِ نام نویسی: Nov 2007
محل زندگی: مشهد
سن: 32
شمارگان پیک ها: 87
Thanks: 0
Thanked 0 Times in 0 Posts
نیروی تلاش و پیشینه: 37
مرتضی is on a distinguished road
ساماندهی نخستین

به سراغ زنان که میروی شلاق را فراموش نکن

در آثار نسبتا زیادی این عدم آگاهی از شخصیت نیچه
سبب شده تا او را بعنوان فردی "زن ستیز"مورد انتقاد قرار دهند
از جمله جناب ویل دورانت در تاریخ فلسفه که با آن قلم زیبا
با پیش کشیدن داستان شکست عشقی نیچه از لوفون سالومه
برای تک جمله های به زعم جناب ویل ورانت زن ستیزانه
انگیزه تراشی می نماید و نیز در آثار نویسندگان ایرانی مثلا
صادق هدایت که همین جمله صدر را در ابتدای داستانی که
عنوانش خاطرم نیست با همین تصور قرار داه است.

در ذیل نوشته ای از دکتر حامد فولادوند را بخوانیم:



شهرت زن ستیزی نیچه به برخی بیانات تند یا بظاهر
توهین آمیز او برمیگردد ، مثلا در کتاب "چنین گفت
زرتشت"
پیر زنی میگویید "زمانی که نزد زنان میروی
تازیانه را فراموش نکن"

عده ای جمله فوق را سوء تعبیر کرده اند و امروز
این عبارت تبدیل به دلیل انکار ناپذیر مردسالاری
نیچه شده است در صورتی که منظور سخن این نیست.
بطور کلی در چنین گفت زرتشت زبان و عوامل متن
کارکردی نمادین و تمثیلی دارند . "پیر زن" نماد
اخلاق حاکم و مردسالاری است ، "تازیانه" تمثیل
قدرت و تربیت سرکوبگر است ، زنان اشاره به
روسپیان دارد و "رفتن پیش زنان" از طرف
پیر زن (نه نیچه) بیان میشود و نفس زرتشت (همزاد یا بدل)
را مخاطب قرار میدهد. بدین ترتیب اگر خواننده
ژرف نگری کند و به نگارش و زبان رمزی مولف
آشنا باشد ، برداشت کاذب و کلیشه "نیچه تازیانه زن"
را نمی پذیرد.

بنا بر اسناد و شواهد موجود زندگی خصوصی
نیچه نه تنها رفتاری زن ستیز یا مردسالار به ما
نشان نمیدهدبلکه متانت و نرم خویی او با خانم
را تاکید میکند . بعنوان مثال در سال 1875
میلادی او میکوشد نام یک دختر جوان دانشجو
را در دانشگاه بازل سویس بنویسد اما شورای
مدیریت و تمام استادان با ورود زنان در آن دانشگاه
مخالفت میکنند. و حمایت او بی نتیجه میماند.

نیچه بر خلاف معاصران خود از روسپیان دفاع
میکند و این جایگاه پیشتاز و جسورانه او میتواند
معیار خوبی برای ارزیابی وسعت نگرش وی درباره
زن باشد. برای مثال در سال 1885 او تظاهرات
اعتراض آمیز روسپیان شهر نیس فرانسه پشتیبانی
میکند...

منبع: در شناخت نیچه ...به کوشش حامد فولادوند...صفحات 118 و 119
__________________
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

ويرايش توسط مرتضی : 08-03-06 در ساعت 11:05
مرتضی برون خط است   پاسخ با نقل قول
کهن 08-03-06, 06:54   #3
مرتضی
تازه کار
 
آواتار مرتضی
 
گاه ِ نام نویسی: Nov 2007
محل زندگی: مشهد
سن: 32
شمارگان پیک ها: 87
Thanks: 0
Thanked 0 Times in 0 Posts
نیروی تلاش و پیشینه: 37
مرتضی is on a distinguished road
ساماندهی نخستین


البته مزید اطلاع دوستان ، به مانند جمله ای که در صدر
پست پیشین از نیچه آورده ام در میان آراء و سخنان نغز
اندیشمندان غربی فراوان یافت میشود سخنانی که بوی زن
ستیزی میدهد که خاطرم هست در فارومی اینها را قرار دادم
و خانومهای فمنیست بسیار از من رنجیدند!!
جالب که در این میان سخنان نیچه اینقدر معروف شده!
که گوشه ای از انها را در ذیل تقدیم میدارم


1_زیگموند فروید:
زن بعلت نداشتن آلت تناسلی مرد به او
حسودی میکند.

2_اوگوست‌ کنت:
پدر جامعه‌شناسی‌ جدید غرب‌ و ازمخالفان‌ مذهب‌
و از برجسته‌ترین‌ مدافعان‌ علوم‌ تجربی‌ میگوید
«مرد برای‌ اندیشیدن‌ ساخته‌ شده‌ است‌ و زن‌
برای‌ دوست‌ داشتن.»

3_پرودون‌ از پدران‌ سوسیالیزم‌ مدرن‌ معتقد است
زن، حد‌ وسط‌ میان‌ مرد و دنیای‌ حیوانی‌ است‌
و به‌خودی‌ خود، علت‌ وجودی‌ ندارد،زمانی‌ که‌
هوش‌ خود را به‌ کار گیرد، زشت، دیوانه‌ و ایکبیری‌ می‌شود

4_شوپنهاور می‌گوید
«زن‌ حیوانی‌ است‌ با گیسوان‌ بلند و افکار کوتاه.»

5_ژان‌ ژاک‌ روسو، از برجسته‌ترین‌ نظریه‌ پردازان
‌ دمکراسی‌ و قرارداد اجتماعی‌
در غرب‌ نیز دربارة‌ زن، چنین‌ قضاوت‌ می‌کند:
تقریباً‌ تمام‌ دختر بچه‌ها خواندن‌ و نوشتن‌ را با اکراه‌
می‌آموزند،اما کاربرد سوزن‌ را همیشه‌ داوطلبانه‌
یاد می‌گیرند هیچ‌ هنری‌ را نه‌ دوست‌ دارند و نه‌
یاد می‌گیرند و هیچ‌ نبوغی‌ هم‌ ندارند


6_دکتر پُل‌ ژولیوس‌ موبیوس‌ می‌نویسد:
ناتوانی‌ ذهنی‌ یا ضعف‌ فکری‌ زن‌ نه‌ فقط‌ واقعیت
بلکه‌ یک‌ ضرورت‌ .قدرت فکری زن‌ از مرد کم‌تر است‌
است و آنها را بسیار سریع‌تر نیز از دست‌ می‌دهد.
سر زن‌ کوچک‌تر از مرد است ‌و سر کوچک‌ به‌طور
طبیعی‌ مغز کوچک‌ را جای‌ می‌دهد
و ضعف‌ فکری، او را از استدلال‌ دور می‌کند.»

7_پُل‌ بروکا می‌گوید
نباید از نظر دور داشت‌ که‌ زن‌ به‌طور متوسط
اندکی‌ کم‌ عقل‌ و هوش‌تر از مرد است
ممکن‌ است‌ دربارة‌ این‌ تفاوت‌ مبالغه‌ شده‌ باشد
اما در هر حال، تفاوتی‌ بسیار واقعی‌ است.
بنابر این‌ می‌توان‌ فرض‌ کرد که‌ کوچکی‌ مغز زن‌ در عین‌
حال، تابع‌ کهتری‌ جسمانی‌ و کهتری‌ فکری‌ او است

8_هاولاک‌ الیس‌ اظهار می‌دارد
هزاران‌ زن‌ به‌ نقاشی‌ پرداخته‌اند، اما فقط‌ مردان‌
در این‌ رشته‌ نبوغ‌ داشته‌اند»


این بحث همچنان ادامه دارد...

__________________
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
مرتضی برون خط است   پاسخ با نقل قول
کهن 08-03-06, 08:55   #4
آدلاید
آشنا
 
گاه ِ نام نویسی: Dec 2007
محل زندگی: ایالات متحده ی تهران *
شمارگان پیک ها: 135
Thanks: 0
Thanked 0 Times in 0 Posts
نیروی تلاش و پیشینه: 38
آدلاید is on a distinguished road
ساماندهی نخستین

مرتضي گرامي *

از مطالب لذت برديم ولي نكته اي هست , اين انديشمندان درپي اين نوشته ها بايد شرح و تفسيري بر اين آرا و نگرش زده باشند يا توصيفي بيشتر كرده باشند كه مثلا چرا كسي چون فرويد چنان نگرشي داشته باشد البته گويا جستار در نقد نگرش نيچه است و ادامه ي مطلب را پيگيري خواهيم نمود*
آدلاید برون خط است   پاسخ با نقل قول
کهن 08-03-06, 10:22   #5
آدلاید
آشنا
 
گاه ِ نام نویسی: Dec 2007
محل زندگی: ایالات متحده ی تهران *
شمارگان پیک ها: 135
Thanks: 0
Thanked 0 Times in 0 Posts
نیروی تلاش و پیشینه: 38
آدلاید is on a distinguished road
ساماندهی نخستین

درگفتگوي هم ميهن چنين است :

نیچه

شلاق و زنان

نیچه از بزرگترین فلاسفه تاریخ است به همین علت یا حرف هایش قابل درک نیست یا باعث تعجب است . از جمله مشهور ترین عبارات وی این است : به سراغ زنان میروی شلاق را فراموش نکن.

این عبارت از همان آغاز با موافقت پرشور مردان روبرو شد ، چنان که آن را مستدل کردند و گفتند : به سراغ زنان میروی شلاق را فراموش نکن آنها لنگه کفش دارند .

کلام نیچه به حدی مقبول افتاد که یک بار وقتی آلفرد سر قرارش با مادام رزا نرفت و مادام رزا او را مواخذه کرد . آلفرد گفت : چرا بی خودی ناراحت میشوی ، شلاق نداشتم.

در همان اوقات در تعریف زن خوب میگفتند : زن خوب زنی است که خودش شلاق داشته باشد.

و در مورد مرد هایی که سر گوششان میجنبید میگفتند همه پولشان صرف خرید شلاق میشود.


با تمام نفوذی که اندیشه های نیچه در بین مردم داشت ، چون خودش به آنها عمل نمیکرد باعث درد سرش شد . یک بار برای دیدن برای دیدن معشوقه اش لوسالومه خیلی سر حال به در منزل دخترک رفت ، اما دخترک به محضی که در را باز کرد و نیچه را بدون شلاق دید ، با ناراحتی در را بست و بعد از آن به عشق نیچه پشت کرد و با فرد دیگری که برایش چند تا چند تا شلاق میبرد ازدواج کرد.

اساساَ در آن زمان بیشتر شلاق فروشی ها متعلق به نجیبه ها و خانم ها بود ، از بس که مرد ها برایشان شلاق میبردند . بیشتر این مغازه ها هم در کنار پارک ها یعنی محل ملاقات زنان و مردان با یکدیگر بود از پارکها هم همیشه صدای شلاق خوردن و جیغ و داد می آمد.

مردم آن زمان آلمان به قدری خود را موظف به رعایت افکار نیچه می دانستند که آرام آرام این فرهنگ جا افتاد که وقتی میخواستند به زنی ابراز علاقه کنند برایش شلاق میفرستادند و حتی هر دو باری هم که به ملاقات یک دو جنسه میرفتند یک شلاق میبردند ، ولی در هر دو صورت افکار نیچه باعث نا هنجاریهایی هم شد ، چنانکه مرد ها دسته دسته تغییر جنسیت میدادند و در توجیه کارشان میگفتند که پول ندارند که هر باری به سراغ زنی میروند شلاق ببرند . گاهی هم بد فهمی هایی در درک نظریات نیچه رخ میداد . چنانکه وقتی مادام کاترین به دیدن مادام امیلی رفت با خود شلاق برد. وقتی از علت این کار پرسیدند گفت: نیچه گفته هرگاه به سراغ زنی میروی شلاق را فراموش مکن.


همه گستری افکار نیچه به قدری بود که روستاها را هم فرا گرفت ، ولی چون روستاییان استطاعت مالی زیادی نداشتند ، به جای اینکه شلاق ببرند ، ترکه میبردند و بدین ترتیب درختهای روستاهای سرسبز آلمان به کلی لخت عور شدند و اولین نطفه جنبش سبز ها که در پاسداری از طبیعت است از همین جا و در مخالف با افکار نیچه شکل گرفت.

بعد ها مردم شناسی در توجیه علاقه زنان آن روزگار آلمان به شلاق گفت: چنانکه زنان امروزی به عطر علاقه دارند ، در آن زمان به شلاق علاقه داشتند . قضیه به همین سادگی است . فایده شلاق از عطر کمتر نیست !


یکی دیگر گفت : اینها همه حرف است . مرد های آن موقع مرد بودند ، مَرد.

دیگری که آقای متشخصی بود با اشاره به سبیلهای پرپشت نیچه گفت : مگر کسی زن را میزند . نیچه از مردی فقط یک سبیل کلفت داشت .

«
نقل از کتاب مو لای درز فلسفه ، اردلان عطا پور، بهار 1381»
آدلاید برون خط است   پاسخ با نقل قول
کهن 08-03-06, 10:52   #6
مرتضی
تازه کار
 
آواتار مرتضی
 
گاه ِ نام نویسی: Nov 2007
محل زندگی: مشهد
سن: 32
شمارگان پیک ها: 87
Thanks: 0
Thanked 0 Times in 0 Posts
نیروی تلاش و پیشینه: 37
مرتضی is on a distinguished road
ساماندهی نخستین

بازنوشت :
نگارنده ی نخستین : آدلاید دیدن جستار
درگفتگوي هم ميهن چنين است :

نیچه

شلاق و زنان

نیچه از بزرگترین فلاسفه تاریخ است به همین علت یا حرف هایش قابل درک نیست یا باعث تعجب است . از جمله مشهور ترین عبارات وی این است : به سراغ زنان میروی شلاق را فراموش نکن.

این عبارت از همان آغاز با موافقت پرشور مردان روبرو شد ، چنان که آن را مستدل کردند و گفتند : به سراغ زنان میروی شلاق را فراموش نکن آنها لنگه کفش دارند .

کلام نیچه به حدی مقبول افتاد که یک بار وقتی آلفرد سر قرارش با مادام رزا نرفت و مادام رزا او را مواخذه کرد . آلفرد گفت : چرا بی خودی ناراحت میشوی ، شلاق نداشتم.

در همان اوقات در تعریف زن خوب میگفتند : زن خوب زنی است که خودش شلاق داشته باشد.

و در مورد مرد هایی که سر گوششان میجنبید میگفتند همه پولشان صرف خرید شلاق میشود.


با تمام نفوذی که اندیشه های نیچه در بین مردم داشت ، چون خودش به آنها عمل نمیکرد باعث درد سرش شد . یک بار برای دیدن برای دیدن معشوقه اش لوسالومه خیلی سر حال به در منزل دخترک رفت ، اما دخترک به محضی که در را باز کرد و نیچه را بدون شلاق دید ، با ناراحتی در را بست و بعد از آن به عشق نیچه پشت کرد و با فرد دیگری که برایش چند تا چند تا شلاق میبرد ازدواج کرد.

اساساَ در آن زمان بیشتر شلاق فروشی ها متعلق به نجیبه ها و خانم ها بود ، از بس که مرد ها برایشان شلاق میبردند . بیشتر این مغازه ها هم در کنار پارک ها یعنی محل ملاقات زنان و مردان با یکدیگر بود از پارکها هم همیشه صدای شلاق خوردن و جیغ و داد می آمد.

مردم آن زمان آلمان به قدری خود را موظف به رعایت افکار نیچه می دانستند که آرام آرام این فرهنگ جا افتاد که وقتی میخواستند به زنی ابراز علاقه کنند برایش شلاق میفرستادند و حتی هر دو باری هم که به ملاقات یک دو جنسه میرفتند یک شلاق میبردند ، ولی در هر دو صورت افکار نیچه باعث نا هنجاریهایی هم شد ، چنانکه مرد ها دسته دسته تغییر جنسیت میدادند و در توجیه کارشان میگفتند که پول ندارند که هر باری به سراغ زنی میروند شلاق ببرند . گاهی هم بد فهمی هایی در درک نظریات نیچه رخ میداد . چنانکه وقتی مادام کاترین به دیدن مادام امیلی رفت با خود شلاق برد. وقتی از علت این کار پرسیدند گفت: نیچه گفته هرگاه به سراغ زنی میروی شلاق را فراموش مکن.


همه گستری افکار نیچه به قدری بود که روستاها را هم فرا گرفت ، ولی چون روستاییان استطاعت مالی زیادی نداشتند ، به جای اینکه شلاق ببرند ، ترکه میبردند و بدین ترتیب درختهای روستاهای سرسبز آلمان به کلی لخت عور شدند و اولین نطفه جنبش سبز ها که در پاسداری از طبیعت است از همین جا و در مخالف با افکار نیچه شکل گرفت.

بعد ها مردم شناسی در توجیه علاقه زنان آن روزگار آلمان به شلاق گفت: چنانکه زنان امروزی به عطر علاقه دارند ، در آن زمان به شلاق علاقه داشتند . قضیه به همین سادگی است . فایده شلاق از عطر کمتر نیست !


یکی دیگر گفت : اینها همه حرف است . مرد های آن موقع مرد بودند ، مَرد.

دیگری که آقای متشخصی بود با اشاره به سبیلهای پرپشت نیچه گفت : مگر کسی زن را میزند . نیچه از مردی فقط یک سبیل کلفت داشت .

«
نقل از کتاب مو لای درز فلسفه ، اردلان عطا پور، بهار 1381»

درود دوست گرامی

و این مطالب دقیقا همان تصورات کاذب و مبتذلی
است که از نیچه در اذهان عامه موجود است.
در پست های بعدی که نظرات واقعی و جالب نیچه
را قرارخواهم داد ، گزاف بودن این افسانه ها را
بیشتر عیان خواهد نمود.
__________________
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
مرتضی برون خط است   پاسخ با نقل قول
کهن 08-03-06, 16:14   #7
آدلاید
آشنا
 
گاه ِ نام نویسی: Dec 2007
محل زندگی: ایالات متحده ی تهران *
شمارگان پیک ها: 135
Thanks: 0
Thanked 0 Times in 0 Posts
نیروی تلاش و پیشینه: 38
آدلاید is on a distinguished road
ساماندهی نخستین

بعد از خواندن اولين نظر زيگموند فرويد تا به آخر به فكر فرو رفتم.آيا براي اين آرا عجيب ولي
بسيار قابل تامل توصيفي بيشتر در اختيار داريد؟آيا اين افكار نيچه به سان فرويد و متاپسيكولوژي او در حوزه هاي روانشناسي مانند راي او كه "تخيل" را به" روياي بيداري"
تبديل كرده نيست يا قدركم شباهتي ندارد ؟
آدلاید برون خط است   پاسخ با نقل قول
کهن 08-06-28, 10:14   #8
sprit
جان افروز
 
آواتار sprit
 
گاه ِ نام نویسی: Jan 2007
شمارگان پیک ها: 1,658
Thanks: 0
Thanked 0 Times in 0 Posts
نیروی تلاش و پیشینه: 56
sprit is on a distinguished road
ساماندهی نخستین

بازنوشت :
نگارنده ی نخستین : آدلاید دیدن جستار
بعد از خواندن اولين نظر زيگموند فرويد تا به آخر به فكر فرو رفتم.آيا براي اين آرا عجيب ولي
بسيار قابل تامل توصيفي بيشتر در اختيار داريد؟آيا اين افكار نيچه به سان فرويد و متاپسيكولوژي او در حوزه هاي روانشناسي مانند راي او كه "تخيل" را به" روياي بيداري"
تبديل كرده نيست يا قدركم شباهتي ندارد ؟

1. با شمشیر روانکاوی فرویدی ، خود او را هم بریده اند !


2. این که یک فیلسوف در عرصه ی فلسفه آرای مشهوری
داشته باشد منطقا به این معنا نیست که او حتما در سایر
زمینه ها هم صاحب نظر باشد . بسیاری از بزرگان ادب و
اندیشه زندگی خصوصی بسیار زشتی داشته اند .
__________________
هل انت على العهد الذى فارقتنا علیه من شهادة ان لا اله الا الله وحده لا شریک له ؟
sprit برون خط است   پاسخ با نقل قول
کهن 08-06-28, 23:15   #9
Azin
رهگذر
 
آواتار Azin
 
گاه ِ نام نویسی: Mar 2008
شمارگان پیک ها: 9
Thanks: 0
Thanked 0 Times in 0 Posts
نیروی تلاش و پیشینه: 0
Azin is on a distinguished road
ساماندهی نخستین

بازنوشت :
نگارنده ی نخستین : sprit دیدن جستار

1. با شمشیر روانکاوی فرویدی ، خود او را هم بریده اند !


2. این که یک فیلسوف در عرصه ی فلسفه آرای مشهوری
داشته باشد منطقا به این معنا نیست که او حتما در سایر
زمینه ها هم صاحب نظر باشد . بسیاری از بزرگان ادب و
اندیشه زندگی خصوصی بسیار زشتی داشته اند .
من فکر می کنم ما دیگر باید به این درجه از شعور و معرفت رسیده
باشیم که زندگی شخصی هر فرد را جدای آرای و نظریات او بدانیم!
عصر تفتیش عقاید گذشته است دوست من .
ضمن اینکه این نظر نیز محفوظ است که شاید آن عمل از نظر شما زشت
باشد .
__________________

هنگامی که به مغاک مینگری مغاک نیز به تو می نگرد .
Azin برون خط است   پاسخ با نقل قول
کهن 08-07-01, 13:55   #10
sprit
جان افروز
 
آواتار sprit
 
گاه ِ نام نویسی: Jan 2007
شمارگان پیک ها: 1,658
Thanks: 0
Thanked 0 Times in 0 Posts
نیروی تلاش و پیشینه: 56
sprit is on a distinguished road
ساماندهی نخستین

بازنوشت :
نگارنده ی نخستین : azin دیدن جستار
من فکر می کنم ما دیگر باید به این درجه از شعور و معرفت رسیده
باشیم که زندگی شخصی هر فرد را جدای آرای و نظریات او بدانیم!
عصر تفتیش عقاید گذشته است دوست من .
ضمن اینکه این نظر نیز محفوظ است که شاید آن عمل از نظر شما زشت
باشد .


انگیزه ی من از نوشتن آن پست تفهیم همین
مطالب بود که متاسفانه شما متوجه موضع گیری
آن نشد
ید .
__________________
هل انت على العهد الذى فارقتنا علیه من شهادة ان لا اله الا الله وحده لا شریک له ؟
sprit برون خط است   پاسخ با نقل قول
کهن 08-07-02, 00:03   #11
مزدك بامداد
جهان افروز
 
آواتار مزدك بامداد
 
گاه ِ نام نویسی: Dec 2006
محل زندگی: غرب
شمارگان پیک ها: 5,630
Thanks: 0
Thanked 6 Times in 6 Posts
نیروی تلاش و پیشینه: 97
مزدك بامداد will become famous soon enough
ساماندهی نخستین

« به سراغ زنان مي‌روي؟ تازيانه را فراموش مكن! ». پيرزني به زرتشت مي‌گويد اين حقيقت كوچك را از من بستان اما نهانش كن و دهانش را بگير! وگرنه به بانگ بلند فرياد خواهد كرد!
به راستي چرا بايد اين آموزه را نهفت و آن را چون حقيقت كوچكي ، تنها براي خود نگاه داشت؟!
آيا جز اين است كه اين حقيقت كوچك ، مايه‌ي كژانديشي‌ها و گمراهي‌هاي بسيار خواهد شد و هر كس نخواهد توانست تا ژرفناي آن ، راه ببرد و درونمايه‌اش را ــ چنان كه بايد و شايد ــ بكاود؟!
به باور من نويسنده‌ي گرانمايه‌ي ايران: صادق هدايت ، در داستان كوتاه: « زني كه مردش را گم كرد » ، به خوبي توانسته است بخشي از معناي اين آموزه را بنماياند و پرده از نهفت اين گنجينه بردارد ؛ گنجينه‌اي كه زرتشت (شخصيت نمادين فلسفه‌ي نيچه) ، سخت زير خرقه نهان داشته بود و هراسان از خلال شامگاه مي‌خزيد تا چشم بيگانه بر آن نيافتد!
اين حقيقت كوچك را زني سالخورده و سرد و گرم چشيده به او هديه مي‌دهد. زني كه براي يافتن آن حقيقت كوچك ــ چندان كه بايد ــ موي ، سپيد كرده بود! اين نكته‌اي بس انديشيدني‌ست كه اين آموزه از دهان يك زن ، شنيده مي‌شود و نه از دهان يك مرد (زرتشت)!
زرتشت ، خود مي‌گويد:

مرد را براي جنگ بايد پرورد و زن را براي دوباره نيرو گرفتن جنگاوران. ديگر كارها ابلهي‌ست!
زن ، بازيچه‌اي باد پاك و ظريف ؛ همچون گوهري ، رخشان از فضيلتهاي جهاني كه هنوز در كار نيست.
در عشقتان فروز ستاره باد! و اميدتان اين باد: « بادا كه ابرانسان را بزايم! »


مي‌گوييد: « زن در كلام نيچه ، فرو داشته شده است. »؟!!
شما اگر ذره‌اي نيچه را مي‌شناختيد ، مي‌دانستيد كه فروشوندگي در فلسفه‌ي نيچه ، فراشوندگي‌ست. شايد زن در سخن او همچون پلي به چشم بيايد اما هدف حتي مرد هم نيست! مرد نيز پلي‌ست براي برگذشتن گونه‌اي والاتر كه از او فرا مي‌تواند رفت! زن و مرد هر دو بايد بكوشند كه برتر از خودي را پديد آورند. سخن از تحقير و فروداشت زن ، بدان معنا كه شما پنداشته‌ايد ، در كار نيست! شما كه سخنان نيچه را بازگو مي‌كنيد ، چرا اين سخن را به ميان نمي‌آوريد؟!

نه تنها چون خودي را ، كه برتر از خودي را مي بايد فرا آوري. باغ زناشويي در اين كار ، تو را يار باد.
تني والاتر مي‌بايد بيافريني ، جنبشي نخستين ، چرخي خودچرخ : آفريننده‌اي مي‌بايد بيافريني.
من خواست دو تني را زناشويي مي‌خوانم كه كسي را مي‌آفرينند از آفرينندگان خود بيش.
آنچه من زناشويي مي‌خوانم ، احترام اين دو تن (زن و مرد) است به يكديگر در مقام خواستارانِ چنين خواست.


پس به روشني پيداست كه باژگونه‌ي پندار شما ، زن در ديدگان نيچه « موجودي پست » شناسانده نمي‌شود!




ابرمرد
__________________
خـِرد، زنده ی جـاودانی شـناس * خـِرد، مـایه ی زنـدگانی شـناس
چنان دان هر آنكس كه دارد خرد * روان را به دانــش هـمی پـــرورد
مزدك بامداد برون خط است   پاسخ با نقل قول
کهن 08-07-05, 09:35   #12
faithful
آشنای دیرین
 
آواتار faithful
 
گاه ِ نام نویسی: Feb 2007
شمارگان پیک ها: 443
Thanks: 0
Thanked 1 Time in 1 Post
نیروی تلاش و پیشینه: 44
faithful is on a distinguished road
ساماندهی نخستین

تا جایی که یادم میاید شما تاپیک مشابه ای را در فروم هم همیهن به راه انداختید و نصفه و نیمه رها کرده و رفتید !؟
و آنجا هم نوشته بودید این بحث همچنان ادامه دارد...

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
__________________
هر فناوری که به قدر کفایت پیشرفته باشد از جادو غیر قابل تفکیک است .

faithful برون خط است   پاسخ با نقل قول
کهن 09-11-25, 14:00   #13
آتوسا
آشنا
 
آواتار آتوسا
 
گاه ِ نام نویسی: Dec 2006
شمارگان پیک ها: 146
Thanks: 0
Thanked 0 Times in 0 Posts
نیروی تلاش و پیشینه: 42
آتوسا is on a distinguished road
ساماندهی نخستین

نیچه عملا "خودش" با "فلسفه اش" مخالف است!
دکتر علی شریعتی. مجموعه آثار 33 (گفتگوهای تنهائی)، جلد دوم، ص 955

نیچه، فیلسوف نابغۀ قرن 19 آلمان، که "رحم و مهربانی و گذشت" را زاییدۀ "ضغف و زبونی" می دانست،
و از میان همۀ فضائل انسانی و معنویت ها اخلاقی، تنها و تنها به "اصالت قدرت" معتقد بود،
و می گفت: حق از آنِ زور است. و ضعیف نه تنها قابل دفاع نیست و نباید به او ترحم کرد،
بلکه باید نابودش کرد! زیرا ضعیف شایستۀ ماندن نیست؛
خود (نیچه) در حادثۀ شگفتی جان داد!

در رهگذری، اسب ضعیف یک گاری سنگین در جوئی افتاده بود و گاری بر روی اش.
گاریچی - که گویا صاحب اسب نبوده است - بی رحمانه او را در آن وضع رقت بار با تازیانه می زند تا به زور آزار و شکنجه وادار به حرکتش کند.

نیچه در دفاع از حیوان ضعیف و بیچاره، با گاریچی قوی و بیرحم گلاویز می شود،
ولی چون قاعدتا یک گاریچی از یک فیلسوف زورمندتر است! و به حساب نیچه، شایسته تر برای ماندن!
چند لگد جانانه به پهلوی نیچه می زند و فیلسوف در خاک می غلتد و سپس می میرد.

در اینجا نیچه برای دفاع از یک حیوان زبان بسته، بی هیچ چشمداشت و طمع معنوی یا مادی،
فقط و فقط به صرف دفاع از "مظلوم"، صرف جانبداری از یک معصوم ضعیف، جانش را به خطر می اندازد و با ستمگر "نیرومند" در می افتد.

نه بر اساس بینش خود نیچه - که عملا "خودش" با "فلسفه اش" مخالف است -
بلکه با بینش خودتان، کار او را یک عمل اخلاقی و انسانی بزرگ و شور انگیز تلقی می کنید، یا یک کار ابلهانه؟
در بارۀ این حادثه چه قضاوتی دارید؟

به هر حال، در این حادثه یک فیلسوف نابغۀ انسانی، قربانی یک اسب گاری شده است.
برای چنان کالائی، پرداخت چنین بهائی گران نیست؟!
__________________
آنکه مسئول ساختن است، نباید ویران کردن را بیاموزد؟!
آتوسا برون خط است   پاسخ با نقل قول
کهن 10-06-15, 16:18   #14
Sepanta
رهگذر
 
آواتار Sepanta
 
گاه ِ نام نویسی: Jun 2010
شمارگان پیک ها: 9
Thanks: 0
Thanked 0 Times in 0 Posts
نیروی تلاش و پیشینه: 0
Sepanta is on a distinguished road
ساماندهی نخستین

بازنوشت :
نگارنده ی نخستین : آتوسا دیدن جستار
نیچه عملا "خودش" با "فلسفه اش" مخالف است!
دکتر علی شریعتی. مجموعه آثار 33 (گفتگوهای تنهائی)، جلد دوم، ص 955

نیچه، فیلسوف نابغۀ قرن 19 آلمان، که "رحم و مهربانی و گذشت" را زاییدۀ "ضغف و زبونی" می دانست،
و از میان همۀ فضائل انسانی و معنویت ها اخلاقی، تنها و تنها به "اصالت قدرت" معتقد بود،
و می گفت: حق از آنِ زور است. و ضعیف نه تنها قابل دفاع نیست و نباید به او ترحم کرد،
بلکه باید نابودش کرد! زیرا ضعیف شایستۀ ماندن نیست؛
خود (نیچه) در حادثۀ شگفتی جان داد!

در رهگذری، اسب ضعیف یک گاری سنگین در جوئی افتاده بود و گاری بر روی اش.
گاریچی - که گویا صاحب اسب نبوده است - بی رحمانه او را در آن وضع رقت بار با تازیانه می زند تا به زور آزار و شکنجه وادار به حرکتش کند.

نیچه در دفاع از حیوان ضعیف و بیچاره، با گاریچی قوی و بیرحم گلاویز می شود،
ولی چون قاعدتا یک گاریچی از یک فیلسوف زورمندتر است! و به حساب نیچه، شایسته تر برای ماندن!
چند لگد جانانه به پهلوی نیچه می زند و فیلسوف در خاک می غلتد و سپس می میرد.

در اینجا نیچه برای دفاع از یک حیوان زبان بسته، بی هیچ چشمداشت و طمع معنوی یا مادی،
فقط و فقط به صرف دفاع از "مظلوم"، صرف جانبداری از یک معصوم ضعیف، جانش را به خطر می اندازد و با ستمگر "نیرومند" در می افتد.

نه بر اساس بینش خود نیچه - که عملا "خودش" با "فلسفه اش" مخالف است -
بلکه با بینش خودتان، کار او را یک عمل اخلاقی و انسانی بزرگ و شور انگیز تلقی می کنید، یا یک کار ابلهانه؟
در بارۀ این حادثه چه قضاوتی دارید؟

به هر حال، در این حادثه یک فیلسوف نابغۀ انسانی، قربانی یک اسب گاری شده است.
برای چنان کالائی، پرداخت چنین بهائی گران نیست؟!
جوابتان را در اینجا دادم.
Sepanta برون خط است   پاسخ با نقل قول
کهن 10-06-15, 16:25   #15
Sepanta
رهگذر
 
آواتار Sepanta
 
گاه ِ نام نویسی: Jun 2010
شمارگان پیک ها: 9
Thanks: 0
Thanked 0 Times in 0 Posts
نیروی تلاش و پیشینه: 0
Sepanta is on a distinguished road
ساماندهی نخستین

بازنوشت :
نگارنده ی نخستین : مزدك بامداد دیدن جستار
« به سراغ زنان مي‌روي؟ تازيانه را فراموش مكن! ». پيرزني به زرتشت مي‌گويد اين حقيقت كوچك را از من بستان اما نهانش كن و دهانش را بگير! وگرنه به بانگ بلند فرياد خواهد كرد!
به راستي چرا بايد اين آموزه را نهفت و آن را چون حقيقت كوچكي ، تنها براي خود نگاه داشت؟!
آيا جز اين است كه اين حقيقت كوچك ، مايه‌ي كژانديشي‌ها و گمراهي‌هاي بسيار خواهد شد و هر كس نخواهد توانست تا ژرفناي آن ، راه ببرد و درونمايه‌اش را ــ چنان كه بايد و شايد ــ بكاود؟!
به باور من نويسنده‌ي گرانمايه‌ي ايران: صادق هدايت ، در داستان كوتاه: « زني كه مردش را گم كرد » ، به خوبي توانسته است بخشي از معناي اين آموزه را بنماياند و پرده از نهفت اين گنجينه بردارد ؛ گنجينه‌اي كه زرتشت (شخصيت نمادين فلسفه‌ي نيچه) ، سخت زير خرقه نهان داشته بود و هراسان از خلال شامگاه مي‌خزيد تا چشم بيگانه بر آن نيافتد!
اين حقيقت كوچك را زني سالخورده و سرد و گرم چشيده به او هديه مي‌دهد. زني كه براي يافتن آن حقيقت كوچك ــ چندان كه بايد ــ موي ، سپيد كرده بود! اين نكته‌اي بس انديشيدني‌ست كه اين آموزه از دهان يك زن ، شنيده مي‌شود و نه از دهان يك مرد (زرتشت)!
زرتشت ، خود مي‌گويد:

مرد را براي جنگ بايد پرورد و زن را براي دوباره نيرو گرفتن جنگاوران. ديگر كارها ابلهي‌ست!
زن ، بازيچه‌اي باد پاك و ظريف ؛ همچون گوهري ، رخشان از فضيلتهاي جهاني كه هنوز در كار نيست.
در عشقتان فروز ستاره باد! و اميدتان اين باد: « بادا كه ابرانسان را بزايم! »


مي‌گوييد: « زن در كلام نيچه ، فرو داشته شده است. »؟!!
شما اگر ذره‌اي نيچه را مي‌شناختيد ، مي‌دانستيد كه فروشوندگي در فلسفه‌ي نيچه ، فراشوندگي‌ست. شايد زن در سخن او همچون پلي به چشم بيايد اما هدف حتي مرد هم نيست! مرد نيز پلي‌ست براي برگذشتن گونه‌اي والاتر كه از او فرا مي‌تواند رفت! زن و مرد هر دو بايد بكوشند كه برتر از خودي را پديد آورند. سخن از تحقير و فروداشت زن ، بدان معنا كه شما پنداشته‌ايد ، در كار نيست! شما كه سخنان نيچه را بازگو مي‌كنيد ، چرا اين سخن را به ميان نمي‌آوريد؟!

نه تنها چون خودي را ، كه برتر از خودي را مي بايد فرا آوري. باغ زناشويي در اين كار ، تو را يار باد.
تني والاتر مي‌بايد بيافريني ، جنبشي نخستين ، چرخي خودچرخ : آفريننده‌اي مي‌بايد بيافريني.
من خواست دو تني را زناشويي مي‌خوانم كه كسي را مي‌آفرينند از آفرينندگان خود بيش.
آنچه من زناشويي مي‌خوانم ، احترام اين دو تن (زن و مرد) است به يكديگر در مقام خواستارانِ چنين خواست.


پس به روشني پيداست كه باژگونه‌ي پندار شما ، زن در ديدگان نيچه « موجودي پست » شناسانده نمي‌شود!




ابرمرد
درود بر شما و زنده باد یاد ابرمرد!
Sepanta برون خط است   پاسخ با نقل قول
کهن 15-12-28, 15:40   #16
alijohar
آشنای دیرین
 
آواتار alijohar
 
گاه ِ نام نویسی: Mar 2007
شمارگان پیک ها: 339
Thanks: 0
Thanked 0 Times in 0 Posts
نیروی تلاش و پیشینه: 43
alijohar is on a distinguished road
ساماندهی نخستین

hi
__________________
از سمرقند اگر بگذري اي باد سحر
نامه اهل خراسان به بر خاقان بر
alijohar برون خط است   پاسخ با نقل قول
کهن 16-07-06, 12:42   #17
Constantine
رهگذر
 
گاه ِ نام نویسی: Jul 2016
شمارگان پیک ها: 1
Thanks: 0
Thanked 0 Times in 0 Posts
نیروی تلاش و پیشینه: 0
Constantine is on a distinguished road
ساماندهی نخستین نیچه

بازنوشت :
نگارنده ی نخستین : آتوسا دیدن جستار
نیچه عملا "خودش" با "فلسفه اش" مخالف است!
دکتر علی شریعتی. مجموعه آثار 33 (گفتگوهای تنهائی)، جلد دوم، ص 955

نیچه، فیلسوف نابغۀ قرن 19 آلمان، که "رحم و مهربانی و گذشت" را زاییدۀ "ضغف و زبونی" می دانست،
و از میان همۀ فضائل انسانی و معنویت ها اخلاقی، تنها و تنها به "اصالت قدرت" معتقد بود،
و می گفت: حق از آنِ زور است. و ضعیف نه تنها قابل دفاع نیست و نباید به او ترحم کرد،
بلکه باید نابودش کرد! زیرا ضعیف شایستۀ ماندن نیست؛
خود (نیچه) در حادثۀ شگفتی جان داد!

در رهگذری، اسب ضعیف یک گاری سنگین در جوئی افتاده بود و گاری بر روی اش.
گاریچی - که گویا صاحب اسب نبوده است - بی رحمانه او را در آن وضع رقت بار با تازیانه می زند تا به زور آزار و شکنجه وادار به حرکتش کند.

نیچه در دفاع از حیوان ضعیف و بیچاره، با گاریچی قوی و بیرحم گلاویز می شود،
ولی چون قاعدتا یک گاریچی از یک فیلسوف زورمندتر است! و به حساب نیچه، شایسته تر برای ماندن!
چند لگد جانانه به پهلوی نیچه می زند و فیلسوف در خاک می غلتد و سپس می میرد.

در اینجا نیچه برای دفاع از یک حیوان زبان بسته، بی هیچ چشمداشت و طمع معنوی یا مادی،
فقط و فقط به صرف دفاع از "مظلوم"، صرف جانبداری از یک معصوم ضعیف، جانش را به خطر می اندازد و با ستمگر "نیرومند" در می افتد.

نه بر اساس بینش خود نیچه - که عملا "خودش" با "فلسفه اش" مخالف است -
بلکه با بینش خودتان، کار او را یک عمل اخلاقی و انسانی بزرگ و شور انگیز تلقی می کنید، یا یک کار ابلهانه؟
در بارۀ این حادثه چه قضاوتی دارید؟

به هر حال، در این حادثه یک فیلسوف نابغۀ انسانی، قربانی یک اسب گاری شده است.
برای چنان کالائی، پرداخت چنین بهائی گران نیست؟!

چرا در اینجا صحبت از گاری و اسب و کتک کاری نیست و نشده ؟

چون دکتر مثل شما جوگیر شده یا به ویکی پدیا دسترسی نداشته ؟

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81...8C%DA%86%D9%87
Constantine برون خط است   پاسخ با نقل قول
پاسخ


بینندگان جستار: 1 (0 کاربر و 1 میهمان)
 
ابزارهاي جستار
شیوه ی نمايش

توانائی های فرستادن نوشته:
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is فعال
شکلکها فعال است
كد [IMG] فعال است
كدهاي HTML غير فعال است

برگشت بی درنگ به تالارها


زمان جایگاه شما با ساماندهی GMT +3.5 هم اکنون 16:17 می باشد.


Powered by vBulletin® Version 3.8.7
Copyright ©2000 - 2017, Jelsoft Enterprises Ltd.
andishehaa@gmail.com